غیبت و بازگشت

بعد از چند ماه غیبت و اتفاقات زیاد ، واقعا دلم برای وبلاگم تنگ شده بود…
به بعضی از اتفاقات خوب و بد اشاره می کنم :
رسما از خدمت  مقدس سربازی در مملکت امام زمان معاف شدیم که موجی از خوشحالی برخی نقاط بدنمان را فرا گرفت !
به تلاش و زحمت های یک عزیز ، سال تحویل ۱۳۹۰ را در کنار ضریح امیرالمومنین (ع) بودیم که واقعا خاطره انگیز شد…
نزدیک به  ماه است که از طرف خانواده محترم در تحریم به سر می بریم تا شاید سر عقل بیائیم و قاطی مرغ ها شویم :دی
در این مدت غیبت سفر های تقریبا زیادی به نقاط مرکزی کشور داشتم !
در این مدت به جمع کثیر  چشمی ها پیوستیم و عینکی شدیم !
سیگار رو کاملا ترک کردم و قلیون هم تقریبا ترک داده شدم!
وزن اینجانب به ۵۶ کیلوگرم رسید که در پی یک سری مشکلات ، استرس و فشار های عصبی در حال حاضر زیر خط فقر به سر می بریم!

پی نوشت : کل اتفاقات این مدت همین ها بود که نوشتم ! عکس فوق هم مربوط به سفر هفته قبل به تهران و نمایشگاه کتاب و پس از آن به چند نقطه دیگر می باشد :دی

اردیبهشت

شک ندارم اگر گرمای لبخند تو نبود،
نه این اردی- ، بهشت می شد…!
و نه من این ماه
به دنیا می آمدم…!!!

پی نوشت : ۲۲ ساله شدم ، اتفاقات زیادی این مدت افتاده بود… و البته جالب !
پی نوشت : خوشحالم ۲۲ سالگی رو با وجود تو شروع کردم… ممنون بابت هدیه فوق العاده ات…

همسایه نا شنوا

دو سه روز قبل مشهد برای اولین بار در سال جاری حسابی برف اومد و دل مومنین شاد شد !
ما هم در آن شب برفی به دلیل خستگی زیاد ، کمی عصبی بودن سر یک سری موضوعات و همچنین دلخوری از یک دوست جفت موبایل ها را خاموش و تلفن منزل را هم از پریز کشیده بودیم تا شاید بتوانیم راحت بخوابیم ، اما امان از یک لحظه ارامش…
همسایه طبقه بالا تا صبح بیدار بود و بچه هایش جفتگ می انداختند ، شاید هم خودشان مشغول جفتک پراکنی بروی سقف منزل ما بودند  ، به هر حال خدا قبول کند !
صبح هم در عالم خواب و بیداری مشغول دیدن خواب های تمام رنگی با کیفیت HD بودیم که کمی نویز افتاد و فحش های رکیک بروی خواب ما می امد ، هر چه خواستیم سانسور کنیم و از آنجائی که امکان ایجاد هر نوع فاجعه و اعمال غیر شرعی می رفت سراسیمه بیدار شدیم اما فحش های آبدار همچنان ادامه داشت !
لب پنجره رفتیم دیدیم دو برادر مشغول فحش دادن به همسایه عزیزمان که مشغول پارو کردن برف ها هست و همگی را توی خیابان میریزد هستند ، امدیم سیستم را روشن کردیم که یک نفر دیگه مشغول فحش دادن شد !
تازه یادمان آمد همسایه طبقه سوم مشغول تمیز کردن سقفش است و از آنجائی که “ناشنوا” ست هیچ کدام از فحش ها را نمی شنود و به کار خود ادامه می دهد بی خیال حرف بقیه ، راحت و بی دردسر !

پی نوشت : اولش کمی خندیدم ! اما بعد گفتم خوش به حالش که ناشنواست و مجبور نیست دروغ ها ، کنایه ها و … را تحمل کند و به هدف خودش ادامه میدهد تا به آن برسد ! من هم دوست دارم مدتی نا شنوا باشم ، میشه؟
پی نوشت : جای دوستان خالی رفتیم کوهسنگی با گلوله های برفی از خجالت یکسری دوستان در آمدیم  که باید در تاریخ ثبت گردد !

و این نیز بگذرد…

این ترم هم تموم شد و فقط کار آموزی و چند واحد دیگر مانده تا فارغ التحصیل بشم !
دلیل اصلی طول کشیدن دوره تحصیل فقط و فقط شکست هائی بود که در این مدت و مخصوصا دو سال اخیر خورده ام ، اما تجربه های خوبی به دست آوردم…
این روزها مشغول دست و پنجه نرم کردن با عشقی هستم که ان شا الله نتیجه خوبی خواهد داشت !
این روزها هر کاری می کنم تا ثابت کنم عاشقم ، اما…
این روزها بیشتر از قبل ذهنم درگیر آینده است…
این روز ها طبق تعهدات و قول هایم مشغول انجام تمام کارهای عقب مانده ام ، حتی کارهائی که چند ماه از موعد تحویل آن به مشتری های نگون بخت می گذرد !
این روزها مشغول صاف کردن تمامی بدهی هایم هستم…
این روزها… دعایم کنید !

پی نوشت : اوضاع روحی زیر خط فقر است ، به زور سر پا هستم ، نیاز به یک دوپینگ دارم تا اوضاعم رو به راه شود..
پی نوشت : ایام عید مشهد هستم ! از ۵ تا ۱۵ فروردین روزی ۷ ساعت کلاس فشرده دارم !
پی نوشت : یعنی میشه تا عید اتفاقاتی بیفتد؟

اتفاقات خوب

در این پنج روزی که از سفر برگشتم و دلتنگ مشترک مورد نظر هم می باشم ، کارم شده فکر کردن و نگرانی از اتفاقاتی که قرارست در آینده بیفتد !
به دلیل تجربه های تلخ گذشته واقعا نگران هستم و بیشتر منفی فکر می کنم تا مثبت اندیشی و امید به آینده ! کاش می تونست دید منفی من رو تغییر بده ، شاید با یک اقدام یا …
پنج روزه از سفر برگشتم و یک صفحه از CCNA رو نخوندم ! حوصله درس خوندن ندارم ، این ترم ترم نسبتا خوبی بود و ان شا الله با گذراندن درس کار آموزی فارغ التحصیل خواهیم شد !
برای عید روزی هفت ساعت کلاس A+ و CCNA برداشتم تا شاید کمی مشغول درس بشم و به عبارتی سرم گرم بشه ، حد اقل دم فارغ التحصیلی دلمان به چهار تا مدرک درست حسابی گرم باشد…
قرار است در این ماه اتفاقات خوبی بیفتد ، اگر …
دعا کنید

خیلی خسته ام…

دقیقا سه ماه قبل وبلاگ رو تعطیل کردم و قرار بود تا شش ماه آینده آپدیت نکنم ، دلیلش هم این بود که کمتر وقت می کردم و از طرفی هر وقت احساس تنهائی می کنم سری به وبلاگ میزنم و خاطرات خودم رو مینویسم…
درست حدس زدید ، پس بهتره دیگه توضیح ندم…
در این مدت اتفاق خاصی نیفتاد ، بالاخره بعد از مدت ها تلاش از خدمت مقدس سربازی معاف شدم اما چون به موضوعی تکراری تبدیل شده بود اصلا خوشحال نشدم…
داشتم ماشین می خریدم که سر یک کار اقتصادی مزخرف کلی ضرر کردم و دقیقا برگشتم به سال قبل و باید از صفر شروع کنم…
از طرف خانواده کاملا تحریم شدم و هیچ ارتباطی با هم نداریم ، اصلا نمیدونم توی خونمون چه خبره !
وضعیت روحی من زیر خط فقر هست ، افتضاحم ، در یک سال اخیر انقدر احساس تنهائی و نا امیدی نکرده بودم…
نمیدونم چرا الان که این پست رو مینویسم گریه می کنم ، اما دلم خیلی گرفته …

پینوشت۱ : هر وقت دلم می گرفت سفر میرفتم و با کلی انرژی مثبت و روحیه بر می گشتم ، یک هفته ای تهران و اصفهان بودم ، امروز ظهر برگشتم ، وقتی دیدم کسی رو ندارم خونه منتظرم باشه ، دیر یا زود رسیدنم چندان مهم نیست ، از ایستگاه راه آهن تا خونه پیاده برگشتم ،تقریبا دو ساعتی طول کشید…
پینوشت۲ : این سفر یک هفته ای هیچ نتیجه مثبتی نداشت ،  روحیه ام الان افتضاح تر هم شده…
پینوشت۳ : کاش میدونستی چقدر دوستت دارم…  چقدر این هواسرد شده درست مثل نگاهت…
پینوشت۴ : خدایا ، میشنوی صدای من رو؟ هیچ کدوم از خواسته ها و ارزوی های من رو بر اورده نکردی ، اما الان این رو ازت می خوام ، میشنوی؟ من الان بیشتر از هر وقتی عاشق ” مرگ ” هستم ، از این دنیا راحتم کن… خواهش می کنم ازت…

Previous Entries Next Entries
Untitled Page
نرم افزار پخش صوتنرم افزار بزرگ کردن برای گوشیN79نرم افزار برای گوشی نوکیا مدل 6120 vebzzz.net vebzzz.net vebzzz.net vebzzz.net