دو سه روز قبل مشهد برای اولین بار در سال جاری حسابی برف اومد و دل مومنین شاد شد !
ما هم در آن شب برفی به دلیل خستگی زیاد ، کمی عصبی بودن سر یک سری موضوعات و همچنین دلخوری از یک دوست جفت موبایل ها را خاموش و تلفن منزل را هم از پریز کشیده بودیم تا شاید بتوانیم راحت بخوابیم ، اما امان از یک لحظه ارامش…
همسایه طبقه بالا تا صبح بیدار بود و بچه هایش جفتگ می انداختند ، شاید هم خودشان مشغول جفتک پراکنی بروی سقف منزل ما بودند ، به هر حال خدا قبول کند !
صبح هم در عالم خواب و بیداری مشغول دیدن خواب های تمام رنگی با کیفیت HD بودیم که کمی نویز افتاد و فحش های رکیک بروی خواب ما می امد ، هر چه خواستیم سانسور کنیم و از آنجائی که امکان ایجاد هر نوع فاجعه و اعمال غیر شرعی می رفت سراسیمه بیدار شدیم اما فحش های آبدار همچنان ادامه داشت !
لب پنجره رفتیم دیدیم دو برادر مشغول فحش دادن به همسایه عزیزمان که مشغول پارو کردن برف ها هست و همگی را توی خیابان میریزد هستند ، امدیم سیستم را روشن کردیم که یک نفر دیگه مشغول فحش دادن شد !
تازه یادمان آمد همسایه طبقه سوم مشغول تمیز کردن سقفش است و از آنجائی که “ناشنوا” ست هیچ کدام از فحش ها را نمی شنود و به کار خود ادامه می دهد بی خیال حرف بقیه ، راحت و بی دردسر !
پی نوشت : اولش کمی خندیدم ! اما بعد گفتم خوش به حالش که ناشنواست و مجبور نیست دروغ ها ، کنایه ها و … را تحمل کند و به هدف خودش ادامه میدهد تا به آن برسد ! من هم دوست دارم مدتی نا شنوا باشم ، میشه؟
پی نوشت : جای دوستان خالی رفتیم کوهسنگی با گلوله های برفی از خجالت یکسری دوستان در آمدیم که باید در تاریخ ثبت گردد !