ماه نوشت

در سال ۹۰ که درگیری های کاری و زندگی بیشتر بود ، روزنگار تقریبا تبدیل به ماه نگار شد ! ماهی یک نوشته اون هم فقط در حد یک اطلاع رسانی و اعلام موجودیت :دی
سال ۹۰ با سختی های زیادی همراه بود که قطعا تجربه های زیادی هم به همراه داشت… جدا شدن کامل از خانواده و تلاش برای رسیدن به استقلال کامل و پس از اون اهداف زندگی…
از زندگی در کیش و برگشت به مشهد ، خوابیدن در شرکت و روی سرامیک به مدت چند ماه… ! استخون هام دیگه به خوابیدن بروی سنگ و کلوخ هم عادت کردند… :دی
از آشپزی و “کد آقا ” شدن تا کسب گواهینامه خانه داری توسط یکی از دوستان…
دنبال کار گشتن در تهران و اصفهان و بررسی شرایط زندگی در این دو شهر و باز برگشت به وطن دوم مشهد !
وقتی سختی های خرداد تا مهر که تقریبا ۵ ماه میشه رو یادم میاد و تنهائی و مستقل بودن ، به خاطر یکسری مشکلات که فقط درون خودم می ریختم گریه ام میگیره ! اما وقتی به هدفم فکر می کنم خوشحال و امیدوار میشم…
لذت بخشه انسان برای هدفش تلاش کنه ! سختی بکشه و خوشحال تر میشه وقتی این تلاش ها و سختی ها دیده بشه …
و الان تقریبا دو هفته ست در مشهد مستقر شدم ، در فاصله چند دقیقه ای حرم یک آپارتمان یک خوابه رهن و اجاره کردم ، وسایل زندگی جدید خریدم ، کاری جدید در فضائی جدید را شروع کرده ام که نسبتا اوضاع آرام است…
و اما آرامش…

پی نوشت : در زمان نوشتن این پست از سرماخوردگی شدیدی رنج می برم که دوستانی به عیادتمان آمدند اما دریغ از یک رانی هلو یا آناناس !
پی نوشت : همزمان در حال آشپزی و طبخ “عدس پلو” می باشیم !
پی نوشت : کلاس های سیسکو “CCNP” را هم استارت زدم !
پی نوشت : بین خودمان ! با این همه سوابق خراب شدیم مسئول IT دفاتر یکی از مراجع اون هم تام الاختیار ! :دی
باشد تا رستگار شویم…

تجربه های جدید

زندگی برای من همیشه غیر منتظره بوده و چندین ساله که با سختی همراه است…
برنامه ای شد تا ظرف ۴۵ دقیقه تصمیم سفر و اقامت یک ماهه به کیش گرفته شود و با اولین پرواز به این جزیره برم…
تقریبا یک ماه اقامت و کار در این جزیره باعث شد تا آرامش واقعی دور از تمام مشغله ها و از طرفی کسب تجربه های جدید رو به همراه داشته باشه…
خاطرات زیادی از طول اقامت در اونجا دارم ، از تعطیلی ظهر و شنا گرفته تا شب های اسکله و قدم زدن با دوستان …
جالب ترین خاطره هم مربوط به این بود که یکی از تلویزیون های منزل را دزد بزرگوار سرقت کرد و اینجانب همان روز متوجه نبود این جعبه جادوئی شدم ، اما دوستان سه روز بعد سر صبح بیدارم کردند که دیشب منزل به سرقت رفته و …
که با خنده های اینجانب همراه شدند که برادران و دوستان عزیزم ، سروران ارجمند این تلویزیون سه روزه اینجا نیست ، فکر می کردم شمااطلاع دارید ، به همین دلیل هیچی نگفتم !
که البته بچه ها حسابی شاکی بودند که چرا زودتر نگفتم… :دی

پی نوشت : اوضاع تقریبا بر وفق مراد است… خدا را شکر ! در حال حاضر در مشهد لنگر انداختیم !
پی نوشت : سال ۹۰ چند پست بیشتر ننوشتم ، الان که متن بالا رو خوندم میبینم نگارش اینجانب زیر خط فقر می باشد ! خدا توفیق قلم دکتر شریعتی بدهد ان شا الله تعالی…  :دی

تولد روزنگار…

این روزها تولد فرزندم “MyDaYs.Ir” می باشد که حاصل ازدواجم با دنیای مجازی است ! :دی
پیش از این عزیز نو شکفته فرزندان دیگری نیز با نام های WithMySelf.Com و Lifemelody.ir و SpringBoy.Ir و … داشته ام که هر کدام به دلیلی تعطیل شد ، از فیلترینگ گرفته تا لو رفتن هویت واقعی اینجانب در این دنیای مخوف !
از اینها گذشته و تبریک تولد عزیز نو شکفته  MyDaYs.Ir ، باید تمامی لحظات خرداد سال ۹۰ را در زندگی خودم ثبت کنم تا شاید در آینده با نگاه انداختن به خاطرات تلخ و شیرینش بدونم واقعا سختی کشیدم…
جای شما خالی ، یک فروند خاستگاری جالب انگیر داشتیم که پس لرزه های آن هنوز که هنوزه ادامه دارد و ان شا الله ختم به خیر می شود…
در این ماه چند سیلی از پدربزرگوارمان خوردیم که تا چند روز در شوک بودم ، پس از آن هم از دست چند دوست دلسوز به قدری کتک خوردم که تا چند روز گنجشک ها دور سر مبارکمان دور میزدند!
دو هفته پیش سفری به شهر شیراز و داراب داشتم که برادر عزیزتر از جانمان آقای “قلم” چند روزی میزبانمان بودند و واقعا خوش گذشت…
آخر هفته جاری هم سفری به نقاط مرکزی کشور و شاید مجددا شیراز داشته باشیم!

تکرار

اینروز ها انقدر عجیب هستند که در ۷۲ ساعت اخیر فقط ۴ ساعت خوابیدم و به پیشنهاد “ندا” که دیشب به شدت عصبی بودم قرار بود با یک چهارم قرص “الپرازولام” تا صبح بخوابم که دیدم فایده نداره و پس از خوردن یک فروند کامل فقط از ساعت ۲ شب تا پنج و نیم صبح تونستم بخوابم…
خوراک اینجانب این روز های زیر خط فقر میباشد که فکر می کنم کم کم استخوان هام در حال آب شدن است…
فردا چند فروند امتحان مهم دارم که از الان مشغول جمع کردن تمامی قوا برای ریختن یکسری مخ ها در فرغون می باشیم…
باشد تا رستگار شویم…
این روز های من دقیقا تکرار سه سال پیش و شرایط سختی بود که هیچ وقت به نتیجه نرسید…
و دوباره تکرار…

پی نوشت : “ندا” ، در گوشت رو بگیر می خوام اعتراف کنم ، یک ذره ، نه… دو ذره بیشتر خوردم اما تاثیر نداشت!
پی نوشت : آرام بخش ها هم برای درد های من دیگه تاثیری نداره…
پی نوشت : می خوام با پاک کردن اکانت فیس بوک کامل خداحافظی کنم… وقتی اسمی از فیس بوک میشنوم یا یادش می افتم نا خود گاه یک حس تنفر بهم دست میده… اینطوری به ارامش میرسم…
پی نوشت : دوست داشتم معرفیت کنم و افتخار کنم اما نخواستی…

عاشق ِ نیمه وقت

دوستم داری…
وقتی کار ِ دیگری نداری !
عاشق ِ نیمه وقت…!

دلم برای یاهو و دنیای فیس بوکم تنگ شده ! کسی درک می کنه؟ کسی دلتنگی من رو حس می کنه؟
وقتی ادم چند سال به چیزهائی عادت کرده باشه و دوستشون داشته باشه ، سخته دل کندن… البته یاهو رو برای موارد کاری کماکان مورد استفاده قرار میگیرد اما نه به اندازه سابق…
دنیای من ، زندگی من ، عشق من همگی مجازی هستند…!
دلم یک قلیان با طعم نعناع در این هوای گرم می خواهد ! این رو هم میشه به عنوان قول های یکطرفه خودم بزارم که عمل می کنم و مقابل یک درصدش انجام نمیشه…
سه شنبه صبح روز سرنوشت سازی برای من هست به دلایل زیاد و موارد زیاد…

بستن فیس بوک و یاهو!

به دلایل بسیار زیادی ناچار شدم تا اطلاع ثانوی که بدونم حرفام خریدار داره و بهش احترام گذاشته میشه پروفایل فیس بوک و آیدی مزخرف یاهو مسنجر خودم رو ببندم…
فیس بوک که همیشه برام یاد اور محافظه کاری و خجالت هست…
یاهو مسنجری که همیشه برام یاد اور مهم نبودن حرفهام ، حساسیتم به یکسری مسائل  و جدی نگرفتن احساساتم هست…
بدترین چیز برای یک “مرد” شاید این باشه که ببینه اصلا جدی گرفته نمیشه ، حرفش پشت گوش انداخته میشه و …
عصر جمعه و شدیدا دپرس هستم…
My DaYs شاید تنها جائی بود که میشد خودم رو خالی کنم …

Previous Entries Next Entries
Untitled Page
نرم افزار پخش صوتنرم افزار بزرگ کردن برای گوشیN79نرم افزار برای گوشی نوکیا مدل 6120 vebzzz.net vebzzz.net vebzzz.net vebzzz.net