اینروز ها انقدر عجیب هستند که در ۷۲ ساعت اخیر فقط ۴ ساعت خوابیدم و به پیشنهاد “ندا” که دیشب به شدت عصبی بودم قرار بود با یک چهارم قرص “الپرازولام” تا صبح بخوابم که دیدم فایده نداره و پس از خوردن یک فروند کامل فقط از ساعت ۲ شب تا پنج و نیم صبح تونستم بخوابم…
خوراک اینجانب این روز های زیر خط فقر میباشد که فکر می کنم کم کم استخوان هام در حال آب شدن است…
فردا چند فروند امتحان مهم دارم که از الان مشغول جمع کردن تمامی قوا برای ریختن یکسری مخ ها در فرغون می باشیم…
باشد تا رستگار شویم…
این روز های من دقیقا تکرار سه سال پیش و شرایط سختی بود که هیچ وقت به نتیجه نرسید…
و دوباره تکرار…
پی نوشت : “ندا” ، در گوشت رو بگیر می خوام اعتراف کنم ، یک ذره ، نه… دو ذره بیشتر خوردم اما تاثیر نداشت!
پی نوشت : آرام بخش ها هم برای درد های من دیگه تاثیری نداره…
پی نوشت : می خوام با پاک کردن اکانت فیس بوک کامل خداحافظی کنم… وقتی اسمی از فیس بوک میشنوم یا یادش می افتم نا خود گاه یک حس تنفر بهم دست میده… اینطوری به ارامش میرسم…
پی نوشت : دوست داشتم معرفیت کنم و افتخار کنم اما نخواستی…

man khastam to webloget benevisam
tarsidi
baz ham eatemad nakardi
پاسخ
علیرضا Reply:
خرداد ۲م, ۱۳۹۰ at ۴:۴۲ ب.ظ
اهوم ترسیدم که…